الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)

20

مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)

نمىكنم ، و نه اين است كه خواجهء كريم را صادق نمىدانم و به رحمت او واثق نيستم ، بلكه طبع من چنين مىخواهد و خلاف طبيعت خود نمىتوانم نمود ؛ آيا اى بندهء شنونده ! مردى را كه بر فرزند خود چنين حيف و مذلت روا دارد ، پست‌ترين سفها نمىشمارى و لئيم‌تر دو نان نمىدانى ؟ پس زنهار كه واقع شوى در خلق و خويى كه بر غير خود نمىپسندى و البته نفس تو در نزد تو گرامىتر است از غير خودت . بدان كه گزيدن افاعى و دريدن سباع و غير از اينها از آفات دنيا برابر نمىشود با كمتر محنتى از محنتهاى آخرت كه مكتسب از دنياست تا چه رسد به ساعتى اعراض و سرزنش خداوند آفريننده در عرصهء محشر و ورود بر آتش كه بسيار زود از تو درگذرد . چه گمان مىكنى به توبيخى هزار ساله يا چندين برابر از عذاب جهنم كه هزار سال درد و الم دهد و گزيدن عقارب و حيّات كه چهل سال رنجش باقى ماند و چه نسبت باشد بلندتر قصرى را در دنيا با پست‌تر نشيمنى در بهشت ، و كدام مناسبت است لباس مندرس يا فاخر دنيا را به حرير رقيق يا سطبر فردوس برين و آنچه در او است از نعيم مقيم ؟ بلكه اگر به چشم بصيرت در اين مثل بينى و زنگ كدورت از صفحهء فكرت خود بزدايى ، مىدانى كه آن كبير كريم و تمام صاحبان عقل سليم از چنان مردى فقير ، ، به مجرد تسليم فرزند ، راضى نخواهد شد ؛ بلكه در نظر عقل و حكمت ، شكر منعم و ثناى او را در خور استحقاقش واجب شناسد ، زيرا كه مقتضى حقّ نعمت ، اين است . چهارم : اين است كه در جزع و بيتابى بر فرزند و اظهار اسف و ناگوارى ، انحطاط عظيم از مرتبهء رضا به قضاء الهى است و در فوات ثواب رضا ، خطر وخيم است به تحقيق كه مذمت فرموده است خداى تعالى از سخط به قضاى خود و گفته است : من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائى فليعبد ربّا سوائى . « 1 » : « آن كه به قضاء من رضا ندهد و بر بلاى من صبر نياورد ، پس سواى مرا پرستش نمايد » . در خطاب الهى به حضرت موسى - على نبينا و عليه السلام - است هنگامى كه آن حضرت درخواست نمود كه دلالت فرماى مرا بر امرى كه در آن است رضاى تو فرمود : « انّ رضائى في رضاك بقضائى . » « 2 » : « بدرستى كه خشنودى من در رضاى تو به قضاى من

--> ( 1 ) جامع الاخبار : 133 ؛ دعوات راوندى : 169 / 471 ؛ الجامع الصغير 2 : 235 / 6010 . ( 2 ) دعوات راوندى : 164 / 453 با اندكى اختلاف .